9

Jan

باز هم اسباب کشی

منتقل شد به آدرس http://noqte-tahe-khat.tk/ با نام جدید نقطه ته خط

9

Jan

خودروی مهدی کروبی هدف گلوله مهاجمان قرار گرفت

 

 

شبکه جنبش راه سبز(جرس): مهدی کروبی دبیر کل حزب اعتماد ملی که شب گذشته به دعوت حجت الاسلام قوامی نماینده سابق قزوین و رییس کمسیون قضایی دوره ششم مجلس شورای اسلامی، جهت شرکت در مراسم عزاداری، وارد شهر قزوین شده بود، با برخورد نیروهای اجیر شده از جانب بسیج و سپاه مواجه گردید.

به گزارش سایت سحام نیوز؛ کروبی برای استراحتی کوتاه و اقامه نماز به منزل یکی از اقوام آقای قوامی می روند در این هنگام جمعیتی بالغ بر پانصد نفر که از پایگاهای بسیج شهر قزوین و روستاهای اطراف با مینی بوس جمع آوری شده بودند محل اقامت اقای کروبی را محاصره و اقدام به پرتاب سنگ و آجر می کنند که موجب شکسته شدن شیشه های محل اقامت و رعب وحشت مردم می گردد .

بنا بر این گزارش  جمعیت اجیر شده و مزدور در حالی که شعار وفحاشی علیه کروبی سر داده بودند در دفاع از ولایت فقیه شعار هایی همچون ” خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست” ، ” این همه لشگر آمده به عشق رهبر آمده” و “شهر مقدس ما جای منافقین نیست” رئیس مجلس دوره های سوم و ششم را منافق خطاب کردند.

این در حالی بود که بسیاری از نیروهای مهاجم مسلح بودند و  کروبی را تهدید به خارج شدن از منزل می کردند و نیروی انتظامی نمی توانست کمکی برای متفرق کردن نیروهای مزبور داشته باشد.

این گزارش حاکیست تلاش و گفتگوهای مسئولین شهر از جمله فرماندار  و مسئولین  نیروی انتظامی که در آنجا حضور داشتند اثری نداشت وبه نظر می رسید که نگرانند و کاملاً از آنها می ترسند. بعد از گذشت نزدیک به چهار ساعت با ورود و کمک نیروهای یگان وی‍‍ژه و پلیس ضد شورش  کروبی برای امنیت صاحب خانه و همسایگان قزوین را به مقصد تهران ترک کرد و در حین خروج از منزل اتومبیل حامل وی  و همراهان مورد حمله و تیراندازی قرار گرفت و شیشه های اتومبیل کروبی با آنکه ضد گلوله بود، اما شکست.

مهدی کروبی علت ترک خود را حفظ امنیت مردم ساکن در آنجا دانست و بدنبال آن از معذوریت تیم حفاظت خود سخن به میان آورد و افزود: محافظین من از اقدام مقابله به مثل معذور بودند چرا که اگر کادر حفاظت درگیر می شد و یا تیراندازی می کردند برخلاف نیروهای آشوبگر که به راحتی وهیچ گونه نگرانی تیراندازی می کنند به دادگاه احضار و محاکمه می شدند و البته خدا می داند چرا سلاحی که باید در راه دفاع از مردم و میهن بکار برده شود، به روی مردم گشوده می شود.

از سوی دیگر سایت “قزوین نیوز” در گزارشی به گوشه هایی دیگر از این حادثه اشاره کرد و نوشت: حضورمسوولان استانداری وفرماندهان ارشد سپاه ازنکات قابل توجه بود و ازهمه جالب تر اینکه تظاهرات و شعارهای توهین آمیز با هدایت این افراد صورت می گرفت تا جایی که طاهرخانی فرمانده سپاه قزوین در موردی به چند بسیجی توصیه می کرد که در صورت ممانعت پلیس شیشه ی خودروی پلیس را بشکنند.

 

 

1- پس از اطلاع از حضورکروبی در شب آخر مراسم روضه خوانی امام حسین در منزل قوامی، نیروهای بسیجی که شمارآنها به دویست تن می رسید با کسب خبر ازعامل نفوذی خود در شورای تامین استان و خط دهی چهره های شاخص سپاه استان در فاز دوم خیابان جانبازان اجتماع کردند.این اجتماع که از ساعت 8 شب تا 10:30 شب به طول انجامید همراه با شعارهای توهین آمیزعلیه کروبی و اعلام متابعت و پیروی از رهبری بود.(نکته جالب اینکه بسیجی ها به کروبی توصیه می کردند که با چادرازصحنه بگریزد و چند زن بسیجی که در نهایت معلوم شد از خانواده سپاهیان حاضر در صحنه هستند و تعدادشان به ده تن نیز نمی رسید این شعاررا تکرارمی کردند!)

 

2-از ساعت 9 شب به بعد به تدریج نزدیک به پانصد تن ازشهروندان عادی که برای تماشا درصحنه حضور پیدا کرده و صرفا شاهد ماجرا بودند و در شعارها بسیجی ها را همراهی نمی کردند نیزوارد خیابان شدند.

3- نیروی انتظامی دراین ماجرا حضورمثبت و فعالی داشت و مانع از حمله بسیجی ها به خانه آقای قوامی شد و سخنگوی پلیس با بسیجی ها سخن گفت وازآنها خواست ازاقدامات خشونت باراجتناب کنند.

 

4- حضورمسوولان استانداری وفرماندهان ارشد سپاه ازنکات قابل توجه بود و ازهمه جالب تر اینکه تظاهرات و شعارهای توهین آمیز با هدایت این افراد صورت می گرفت تا جایی که طاهرخانی فرمانده سپاه قزوین در موردی به چند بسیجی توصیه می کرد که در صورت ممانعت پلیس شیشه ی خودروی پلیس را بشکنند.

5- به هنگام خروج کروبی که با حمایت دالانی پلیس صورت گرفت خودروی وی مورد اصابت تخم مرغ و تکه آجر قرار گرفت و بسیجی ها مانع از حضور کروبی در حسینیه ای شدند که در کوچه پایینی قرار داشت.

6- کروبی به هنگام خروج چهره ای کاملا آرام داشت و بی هیچ عجله و با طمانیه وارد خودرو شد.

7- پیش از حضورکروبی قرار بود سخنرانی وی در میان هم حزبی هایش باشد که این افراد پیشتر با هماهنگی فرماندهان سپاه و نوشتن مطالبی ازکروبی اعلام برائت کرده بودند(یکی از این افراد با نام چگینی از کاندیداهای آتی شورای شهراست) که این خبردرسایت فارس انعکاس گسترده یافته بود.

8- چند بسیجی با مشاهده همسایگان خانه قوامی که از پنجره نظاره گر صحنه بودند آنها را خطاب قرار می دادند که چرا این آشغال را(منظور میزبان آقای کروبی بود) از این کوچه بیرون نمی اندازید.

8- فرماندهان سپاه حاضر در صحنه عبارت بودند از:

سرهنگ پاسدار وفاپورجانشین فرماندهی سپاه صاحب الامر استان قزوین

سرهنگ پاسدارطاهرخانی فرمانده سپاه ناحیه قزوین

فرمانده اطلاعات سابق سپاه استان

خانجانی، ازفرماندهان سپاه صاحب الامر

سردار پاسدارحمزه قربانی مشاور استاندار قزوین

بابا مسوول روابط عمومی استانداری قزوین

سرهنگ پاسدارمیربها، فرماندار قزوین

9

Jan

بخش نخست از مقاله سومین راهبرد جنبش سبز ایران:” هُدهدهای آگاهی بخش”

                                     ” هُدهدهای آگاهی بخش”  

                                   سومین راهبرد جنبش سبز ایران

نویسنده: ا.ه.ش

سه شنبه 15 دی 1388

 

نخستین راهبردِ جنبشِ سبز را “هماهنگی مورچه وار” خوانده ام؛ دومین را “بچه های جنگ” و سومین راهبرد را نیز می توان “هُدهُدهای آگاهی بخش” خواند. دو راهبرد پیشین بیشتر در تابستان و پاییز سال 1388 پی گرفته شده اند و این سومین را می توان راهبرد زمستانی جنبش  سبز دانست. هر راهبرد تازه این جنبش از دل راهبرد پیشین سر بر آورده است و بی آنکه راهبردهای پیشین را نفی کند، راهبردِ کلان یا کلانراهبرد جنبش سبز را کامل می کند.

 

یادآوری برجسته ترین رودیدادهایی که به پیدایش جنبش سبز انجامید:

 

میر حسین موسوی و مهدی کروبی دو نامزد ریاست جمهوری انتخابات جمعه 22 خرداد 1388، در روز اعلام نتایج انتخابات، شمارش آرا را نادرست دانستند و خواهان برگزاری دوباره انتخابات شدند.

 وزارت کشورِ دولت محمود احمدی نژاد در کمتر از 24 ساعت از برگزاری انتخابات نتیجه آن را به سود رییس جمهور پیشین اعلام کرد. سرانجام پس از یکی دو هفته آرای کروبی چند صد هزار، موسوی نزدیک به چهارده میلیون و آرای احمدی نژاد بیش از بیست و چهار میلیون رای اعلام شد. نتیجه زودهنگام نیز کمابیش به همین نسبت اعلام شده بود. شگفت این که نتیجه نهایی انتخابات نخست اعلام شد و نتایج شهرستانها چند هفته پس از آن. چنین شمارشی تردیدها را بیش و بیشتر کرد.

 

 در همان شب انتخابات هر دوی موسوی و احمدی نژاد مدعی پیروزی شده بودند و فردای انتخابات، رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت سید علی خامنه ای به محمود احمدی نژاد تبریک گفت.  مفاد قانون اساسی ایران همچنین رویه ای که در نه انتخابات گذشته وجود داشت، اقتضاء می کرد تنفیذ و تبریک به رییس جمهور پس از اعلام نظر شورای نگهبان اعلام شود. این اقدام رهبر یادآور دیگر حمایتهای او از احمدی نژاد از انتخابات سال 1384 بود.

 

 رییس جمهوری چهار ساله احمدی نژاد به افزایش بیکاری، فقر، فساد، تنش شدید سیاسی با غرب، تصویب سه قطعنامه ضد ایرانی در شورای امنیت سازمان ملل و دیگر بحرانهایی انجامیده بود که احمدی نژاد تقریبا همه آنها را انکار می کرد. این بحران ها و گاه بحران سازی ها در زمانی پدیدار شده بودند که ایران دارای بالاترین درآمد ارزی حاصل از فروش نفت  و فرآورده های نفتی _نزدیک به یکصد و چهل میلیارد دلار_ در تاریخ خود شده بود. از دیگر سو به گزارش بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران حجم پول داخلی دو و نیم برابر شده و به سوی دو تریلیارد تومان پیش می رفت. به عبارت دیگر هر چه ایران از روزگار ناصرالدین شاه قاجار تا آغاز دولت احمدی نژاد پول چاپ کرده بود، احمدی نژاد به همان اندازه و نیم برابر بیشتر چاپ می کرد. معلوم نبود پول ها کجا رفته اند و همچنان می روند. احمدی نژاد از اختصاص یافتن فقط سی تا چهل درصد درآمد ارزی به دولت سخن می گفت و از گفته های نمایندگان مجلس بر می آمد که حساب های ریالی نیز مغشوش شده اند. احمدی نژاد سازمان برنامه و بودجه را هم منحل کرد تا حساب کشیدن از دولتِ او باز دشوارتر شود.

 

محمود احمدی نژاد در پاسخ خبرنگارانی که در چهار سال گذشته از این بحرانها می پرسیدند به طنز و هجو پاسخ می داد. این شیوه پاسخگویی رییس جمهور، از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی همچنین اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام که منتخب رهبر و آیت هاشمی رفسنجانی رییس آن بود، بارها مورد انتقاد قرار  گرفته بود.

 

مناظره های پربیننده انتخاباتی که در شبهای خرداد 88 از شبکه های تلویزیونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد، پرده از پنهان ترین زوایای درگیری داخلی میان هیئت حاکمه نظام ایران برداشت. نوک حمله احمدی نژاد به سوی هیچیک از سه نامزد رقیب نبود؛ بلکه هاشمی رفسنجانی را نشانه گرفته بود. رفسنجانی به تازگی مقام ریاست شورای خبرگان را نیز بر دیگر مقامهای خود افزوده بود. طبق قانون اساسی خبرگان مسئول تعیین رهبر، نظارت بر او همچنین عزل وی هستند.

در آن مناظره های تلویزیونی شدیدترین حمله احمدی نژاد به خانواده و وابستگان هاشمی رفسنجانی و به ویژه ثروت و نفوذ آنها در کشور بود. روزنامه های حامی دولت و حکومت همچون کیهان و جام جم نیز بر همین طبل می کوفتند. در مناظره ها کمابیش هیچ انتقادی به شخص میرحسین موسوی و کارنامه نزدیک به هشت ساله سیاسی او صورت نگرفت، تا آنجا که میر حسین متعجبانه به این نوع انتقادهای خارج از موضوع اعتراض کرد و خواست به خود او انتقاد کنند. موسوی نخست وزیر منتخب امام خمینی (ره) در جنگ هشت ساله ایران با عراق بود که یک سند از فساد مالی او در این مناظره های تلویزیونی ارایه نشد .

 

مجموعه مناظره های تلویزیونی و سخنان اعضای هیئت حاکمه همچنین تیتر رسانه های حامی حکومت، گمانِ نمایشی بودن انتخابات را بالاتر برد. ظاهرا یک تصفیه حساب بزرگ حکومتی در کار بود که انتخابات بهانه آن شده بود.

از دیگر سو پیدایش شبکه های اجتماعی که وبلاگهای اینترنتی در راس آنها بود، امکان نظرسنجی پیش از انتخابات را فراهم آورده بودند. در بیشتر این نظرسنجی ها آرای احمدی نژاد نزدیک به آرای موسوی یا اندکی کمتر از آن گمانه زده می شد. چنین آرایی انتخابات را به دور دوم می کشاند جزینکه وزارت کشور سرانجام آرای احمدی نژاد را نزدیک به دو برابر آرای موسوی اعلام کرد.

 

شنبه 23 خرداد گروهی به نام کمیته صیانت از آراء به ریاست حجه الاسلام محتشمی پور که  عضو ستاد میرحسین موسوی نیز بود، وجود تقلب در انتخابات را محرز دانست و ظاهرا بر همین مبنا کروبی و موسوی خواستار ابطال نتایج انتخابات شدند. محتشمی پور از یاران امام خمینی و یکی از چهره های پرنفوذ و نسبتا پنهان نظام جمهوری اسلامی ایران است که از پایه گذاران حزب الله در لبنان و حماس در فلسطین دانسته می شود. اعلام تقلب از سوی محتشمی پور دلیل دیگری بر انشقاق داخلی هیئت حاکمه ایران شمرده شد.

 

امکان داشت حضور انتخاباتی مردم به همین جا پایان پذیرد و چانه زنی های سیاسی بر سر ابطال انتخابات یا تقسیم قدرت در درون هیئت حاکمه آغاز شود. هنوز هیچیک از کاندیداها مردم را به حضور در خیابانها دعوت نکرده بود و اوپوزیسیون خارج از کشور نیز ناتوانتر از آن می نمود که مردم را به خیابانها بکشاند.

با این همه از شنبه شب گروههای پراکنده ای متشکل از جوانان و گاه میانسالان با شعارهایی همانند “تقلب تقلب” ، “رای من کو” ، “موسوی موسوی، رای من رو پس بگیر” دستکم در گوشه و کنار تهران دست به اعتراض بلند کردند. این اعتراضها که روز یکشنبه و شب آن نیز ادامه پیدا کرد با هجوم موتورسوارهایی خشن روبه رو شد که چه در لباسهای پلنگی شبه نظامی و چه با لباس شخصی همگی به باتوم، چوبدستی یا سلاحهایی از این دست مسلح بودند.

 بعدازظهر یکشنبه نیز یک راهپیمایی مسالمت آمیز به نام “زنجیره سبز” با شرکت دانشجویان آنگاه دیگر معترضین برگزار شد که قرار بود از میدان راه آهن تا تجریش در طولانی ترین خیابان تهران برگزار شود اما به دلیل دخالت نیروهای حکومتی دست کم در حوالی تقاطع ها منقطع می شد.

جنگ و گریز شبانه  آن شب هم ادامه یافت و آنچه قطع نشد دعوت مردم به اعتراض گسترده و خیابانی فردا بود. در میان معترضین حضور زنان و دخترانی چابک و مصمم دیدنی بود. این زنان بیشتر مانتو و ندرتا پوشش چادر داشتند. گویی همین زنان بودند که انتخاب شعارها و مدیریت دسته های معترض را بر عهده داشتند. در یک نمونه مشاهده شده  هنگامی که یکی دو جوان سنگ برداشتند تا با چماق دارها مقابله کنند، با مخالفت زنان روبه رو شدند «درگیر نمی شیم؛ فرار می کنیم» از جمله هایی بود که بسیار شنیده می شد و این با وجود ضربه هایی بود که از موتورسوارها می خوردند.

 سن پیشتازان مبارزه اعم از زن و مرد میان پانزده تا چهل سال متفاوت بود و اکثریت با بیست سی ساله ها می نمود. با این همه دعوت به حضور در خیابان را کمابیش همه اقشار با همه گونه سن و پوششی انجام می دادند.

 

در دو روز 23 و 24 خرداد که درگیریهای پراکنده و دعوت به اعتراض خیابانی شکل می گرفت، چانه زنی های سیاسی میان کاندیداهای معترض و اعضای هیئت حاکمه ادامه داشت. اصرار از کاندیدها بود و انکار از هیئت حاکمه. اندک اندک جبهه های دو سوی یک مبارزه آشکار و آشکارتر می شد.

 

 

“هماهنگی مورچه وار” نخستین راهبرد جبنش سبز:

 

بعدازظهر دوشنبه 25 خرداد 1388 میانِ دو و نیم تا سه میلیون ایرانی فاصله نزدیک به … کیلومتری میدان امام حسین تا میدان آزادی تهران را پر کردند. خیابانهای موازی و متقاطع نیز مملو از جمعیت معترض به انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد شده بود. تراکم جمعیت به حدی بود که راهپیمایان ناچار بودند بخشی از مسیر را در خیابان های موازی بپیمایند.

هیچکس پیشبینی چنین حضوری را نکرده بود. رسانه های بزرگ جهان شمار راهپیمایان را ابتدا ده ها هزار آنگاه سدها هزار و چند روز بعد چند میلیون اعلام کردند. حکومت نیز شوکه شده بود. نیروهای پلیس تنها نظاره گر انبوه جمعیت بودند، جمعیتی که در سکوت راه می رفت و اگر از کسی شعاری می شنید با “هیس هیس” گفتن آرامش می ساخت. تنها نشان اعتراض راهپیمایان دستهایی بود که با دو انگشت باز، به نشان پیروزی، سوی آسمان رفته بود.

 

ساعتی پس از آغاز راهپیمایی 25 خرداد میر حسین موسوی سوار بر یک خودروی شاسی بلند به میان جمعیت آمد. پیدا بود برخی همراهان وی افراد حکومتی و احتمالا اعضای حفاظت اطلاعات سپاه هستند. خودروی موسوی با شتاب جمعیت را می شکافت و انبوه مردم را به عقب می راند. این نیز دلیلی بر درست بودن فرضیه تحت نظر بودن موسوی به شمار می آمد.

کمابیش نیم ساعت بعد مهدی کروبی فرصت یافت از فراز پشت بام مسجدی که نزدیک دانشگاه شریف بود با مردم سخن بگوید. با این همه نه صحبتهای او شنیده شد و نه حرفهایی که موسوی با بلندگوی دستی زد.

 در خیابانهای متقاطع خیابان آزادی کسانی به چشم آمدند که تا چند ساعت پیش از راهپیمایی در بازداشت، حصر خانگی  یا زندان اوین بودند: برای نمونه اصلاحگرایانی مانند بهزاد نبوی و محسن آرمین که از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند و  محمدرضا خاتمی برادر محمد خاتمی رییس جمهور پیشین که سالهایی نایب رییس مجلس نیز بود. پیرامون هر یک از این افراد محافظینی کت و شلواری و ریش دار دیده می شدند و از دیگرسو پاسخ های آنان به پرسش مردم و خبرنگاران کاملا احتیاط آمیز بود . شادی در چشمهایشان نمایان بود جزینکه گویی هنوز از اتاق بازجویی بیرون  نیامده بودند. آشکار بود که حکومت از حضور میلیونی مردم در آن دوشنبه شگفت آور یکه خورده و به ناچار از هر امکان و شخصیتی برای آرام کردن جمعیت بهره می گرفت.

 

میر حسین موسوی نه تنها مردم را به حضور در خیابانها دعوت نکرده بود؛ بلکه همسر خود بانو زهرا رهنورد را صبح 25 خرداد به دانشکده های فنی و هنر تهران فرستاد تا از دانشجویان خواهش کند در راهپیمایی ظهر شرکت نکنند. سایت های اینترنتی حامی او نیز مملو از این هشدارها و گاه خواهشها بود. تنها سیگنال مثبت موسوی ساعاتی پیش از راهپیمایی شنیده شد : “میر حسین پیام داده در راهپیمایی شرکت خواهد کرد” این سخن میان راهپیمایان پیچید.

 

ساز و کار گرد آمدن چند میلیون معترض در بعدازظهر دوشنبه 22 خرداد 1388 و برپایی تظاهراتی که ایران از 22 بهمن 1357 به یاد نداشت، هر چه بود دعوت موسوی و کروبی نبود. زیرا چه در این راهپیمایی و چه در هر راهپیمایی برگزار شده و نشده تابستان 88 یک فرمول صادق بود: اگر موسوی می گفت «بیایید»؛ مردم نمی آمدند. اگر می گفت «نیایید»؛ احتمالا می آمدند. آنجا هم که خواهش  کرده بود نیایید؛ میلیونی  آمده بودند. درستی این فرمول را می توان در هر یک از راهپیمایی های برگزارشده و نشده تابستان و حتی پاییز بررسی کرد. بارزترین نمونه: آمدن مردم در همین 25 خرداد بود و نمونه نیامدن: قراری که موسوی در روز  یکشنبه1تیر پای مجسمه فردوسی میدان فردوسی گذاشت اما مردم نیامدند که نیامدند.

 

می دانیم مورچه ها رهبر ندارند و آنچه که به نام ملکه مورچه ها خوانده می شود نیز کردارهای آنها را رهبری نمی کند؛ بلکه بیشتر مسئول حفظ نسل آنهاست. البته مورچه هایی هستند که راهنما نامیده می شوند. مورچه های راهنما پیشتازند و در هر سوی قلمرو ملکه می چرخند. مورچه های راهنما اگر خوراکی پیدا کنند مسیر آن را با ترشح مواد بودار نشانه گذاری می کنند تا دیگر مورچه ها با پیگیری بو به هدف برسند. از دیگر سو جنبش یا راهپیمایی هزاران مورچه و شیوه برخورد آنها با هدفی بی جان یا جاندار نیز چنان پیچیده است که جز اصطلاح رفتار غریزی تعریفی ندارد. با فرض قبول این تعریف همچنین مورچه وار خواندنِ نخستین راهبرد جنبش سبز، می توان فهمید از شنبه 23 خرداد تا پنجشنبه 28 خرداد چه رخ داد:

 اعتراضات پراکنده ای که در شبهای پیش از راهپیمایی دوشنبه 25 خرداد آغاز شده بود، همچنین اخبار این حضور چند میلیونی و دعوت به راهپیمایی های گسترده دیگر که دهان به دهان در شهر و شهرستان می گشت، پیش از هر کس کار افرادی همچون اعضای ستادهای رسمی انتخاباتی همچنین ستادهای غیررسمی او بود. موسوی هر طرفدار خود را یک ستاد انتخاباتی خوانده بود و این دعوت را بارها تکرار کرده بود. از دیگرسو کروبی نیز از فردای انتخابات با موسوی و مردم معترض هماهنگتر شد و ایرانیان خارج از کشور هم که دارای رسانه بودند، پیرو حرکت داخلی به نظر می رسیدند.

 اعضای رسمی و غیررسمی ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی همچون مورچه های راهنما پیش رفته؛ هدف را یافته؛ آنگاه نشانه گذاری کرده بودند. آنان همه این کارها را بدون رهبری مستقیم موسوی و کروبی انجام می دادند و موفق نیز بودند.

 

پس از دوشنبه شگفت آور 25 خرداد، در چهار روز پایانی هفته، چند راهپیمایی چند صد هزاری و گاه میلیونی در مسیرهایی همچون هفت تیر به میدان ولی عصر، خیابان ولی عصر در دو سوی سازمان صدا و سیما و دیگر خیابانهای مرکزی شهر انجام شد.

 پلاکاردهایی در مسیر راهپیمایی دیده می شدند. بیشتر این پلاکاردها در دست افرادی بود که چهره خود را پوشانده بودند.  نوشته ی پلاکاردها مسیر راهپیمایی روز بعد را نشان می داد. پلاکاردها از همان دوشنبه چند میلیونی به چشم آمده بودند؛ نقش راهنما داشتند و یادآور مورچه های راهنما بودند. با این همه، هماهنگی راهپیمایان فراتر از توانِ گروهی راهنما بود و نشانه برخورداری از یک غریزه بزرگ مورچه وار.

 

شگفت انگیزترین “هماهنگی مورچه وارِ” جنبش سبز، در تغییر ناگهانی مسیر راهپیمایی ها به چشم آمد. برای نمونه در همان هفته اول و به ویژه در روز چهارشنبه 27 خرداد که ده هزار تن از حامیان احمدی نژاد مراسمی در میدان ولی عصر برگزار کردند، این هماهنگی غریزی کاملا نمایان شد. میدان ولی عصر بخشی از مسیر از پیش اعلام شده “جنبش سبز” بود که پلاکاردها یک روز پیش اعلامش کرده بودند.

 

 ”جنبش سبز” تیتری جدید بود که راهپیمایان بر سرش توافق کردند. پیش از آن رنگ سبز تنها متعلق به ستادهای انتخاباتی میر حسین موسوی بود و این رنگ در هفته اول پس از انتخابات نماد همه معترضان اعم از حامیان موسوی، کروبی و دیگر معترضانی شد که به محسن رضایی رای داده یا اصلا در انتخابات شرکت نکرده بودند.

 

“سبزها” با آگاهی از اینکه “احمدی نژادی ها” بخشی از مسیر راهپیمایی آنان را اشغال کرده اند برای جدا شدن از حامیان دولت مسیر راهپیمایی را به چند کیلومتر بالاتر از میدان ولی عصر انتقال دادند و راهپیمایی خود را از میدان ونک به سوی تجریش و بالعکس _یعنی از دو سوی مسیر_ آغاز کردند. تغییر مسیر از آغاز مشخص نبود و با گرد آمدن سبزهایی در بخش شمالی خیابان ولی عصر آشکار شد. از آن پس نیز این خبر بیشتر دهان به دهان یا به نوعی تله پاتی مورچه وار منتشر شد تا اینکه با پلاکارد یا تلفن منتشر شود؛ زیرا یکی دو ساعت بیشتر وقت نبود و تلفن های همراه نیز دچار اختلال شده بودند. این تغییر مسیر  نیز یادآور غریزه مورچه های کارگر در دور زدن یک مانعِ ناگهانی بود؛ تنها با این اختلاف که سبزها روی چهار چرخ ماشینها مانعِ پیش رو را دور زده و یا مستقیما به میدان ونک و بالاتر از آن رفته بودند. غریزه مورچه وار راهپیمایان در برخورد با مانع بعدی، تماشایی تر شد.

 

همان بعدازظهر چهارشنبه 27 خرداد، نیروهای پلیس در حوالی چهارراه پارک وی که میان دو میدان ونک و تجریش واقع است، میان دو گروه راهپیمایان حایل ایجاد کردند. جالب بود که راهپیمایان نه تنها مسیر را تغییر داده بودند بلکه هدف جغرافیایی را نه رسیدن به نقطه انتهای مسیر؛ بلکه رسیدن به نقطه میانی یعنی چهارراه پارک وی دانسته بودند. در دست نیروهای حایل پلیس که میان دو گروه تظاهر کننده قرار گرفته بودند، تجهیزات ابتدایی ضد شورش دیده می شد.

در همین نمونه چهارشنبه 27 خرداد، راهپیمایانی که از پایین یعنی از سوی میدان ونک می آمدند با جابه جایی هایی توده وار و نامنظم فاصله خود با پلیس را کم و کمتر می کردند چنانکه می توان گفت مامورین انتظامی را به چند ده متر بالاتر از چهارراه راندند. هنوز شعاری شنیده نمی شد و اگر می شد در “هیس هیسِ” جمعیت گم می شد.

 فاصله راهپیمایان و صفهای شمالی و جنوبی نیروی انتظامی به اندازه ای کم شد که صف جلویی جمعیت به سپرها فشرده شد اما باز از همه سو آرامش حکمفرما بود. در این هنگام راهپیمایانی که از سوی بالا یعنی میدان تجریش می آمدند با ردیفهای دیگری از نیروی پلیس ضد شورش یا نیروی انتظامی روبه رو شدند. در اینجا بود که راهپیمایان اندک اندک فریاد زدند “نترسیم نترسیم ما همه با هم هستیم” گویی به خود و گروه دیگر دلداری می دادند. اندک اندک فاصله صف های نیروهای انتظامی کم و کمتر شد تا آنجا که ناچار به حمله به راهپیمایان شدند. در این میان پرتاب گاز اشک آور و ضربات باتوم بی اثر بود و چند دقیقه ای نگذشت که فرمانده انتظامی حاضر در محل فرمان عقب نشینی نیروهای خود را صادر کرد و با سپاسگزاری مردم به کناری رفت «نیروی انتظامی تشکر تشکر».

 

آشکار است که چنین حرکاتی فقط در راهبرد “هماهنگی مورچه وار” نمی گنجند، اگرچه بیشترین نشانه های این راهبرد را داشته باشد. راهپیمایی 27 خرداد را کمابیش مو به مو وصف کردم تا دیباچه ای باشد بر تغییر راهبرد جنبش سبز در تاریخ شنبه 30 خرداد 1388 که سرانجام “شنبه خونین” نام گرفت.

 همانگونه که خواهیم دید شنبه خونین یک استثناء در راهپیمایی های تابستانی جنبش سبز به شمار می رود اما ریشه ی راهبرد دوم این جنبش یعنی “بچه های جنگ” است و از نگاه راهبردی رخدادی کلیدی به شمار آید.  

 

سرانجام رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت … سید علی خامنه ای در خطبه دوم نماز جمعه 29 خرداد، برگزاری هر راهپیمایی اعتراضی را ممنوع اعلام کرد همچنین با گریستن و یادآوری ضعف بدنی خود عملا به نیروهای وفادارش اجازه سرکوب جنبش سبز را داد.

 

فردای آن روز، یعنی روز شنبه 30 خرداد، میلیونها تهرانی انگار که سخنان دیروز رهبر را نشنیده همچنین از یورش دیشب لباس شخصی هایی ددمنش به کوی دانشگاه و کشته شدن سه دانشجو  بی خبر باشند، به سوی مسیر راهپیمایی حرکت کردند: «انقلاب تا آزادی». پلاکاردها این مسیر را در همان راهپیمایی چهارشنبه 27 خرداد پیشنهاد داده و در این سه روز نیز خبررسانی به روشهای اینترنتی، ماهواره ای و چهره به چهره انجام شده بود.

 

آنچه در انتظار معترضین بود، غیر قابل باور می نمود:

 از صبح شنبه 30 خرداد هزارها آنگاه ده ها هزار نیروی حکومتی سراپا مسلح به سلاح های ضد شورش و گاه کلت کمری، مسیرهای منتهی به راهپیمایی را بستند. درگیری از حوالی میدان انقلاب آغاز شد و به سوی میدان آزادی کشید. نخستین درگیری میدان انقلاب پیامد اعتراض زنی شصت ساله به نیروهای ضد شورش و باتوم خوردن وی بود.

 

  30 خرداد 1388 شنبه خونین نامیده  شد جزینکه می شد روز زنان انقلابی نیز نامیده شود؛ زیرا اعتراضهای زبانی این روز بیشتر از زنانی پنجاه تا شصت ساله شنیده شد که در انقلاب 1357 بیست تا سی ساله بوده اند.

در آغاز مقاله از نقش زنان جوان و میانسال در گروه های پیشتاز سخن گفتم. تشخیص جنس زنانه جنبش سبز یا نقش فوق العاده زنان در برپایی و استمرار آن چندان دشوار نیست. می توان گفت انقلاب اسلامی، نهضت نفت، جنبش مشروطه و حتی قیام تنباکو نیز رنگی زنانه داشته اند. برای نمونه قیام تنباکو با شکستن قلیانها در حرم ناصرالدین شاه آغاز شد و انقلاب اسلامی با شکستن مقررات حکومت نظامی توسط زنان به پیروزی رسید.

 

اعتراض های شنبه خونین بیشتر از زبان زنان مسن شنیده می شد زیرا نه تنها گمان می رفت آنان مصونیتی نسبی داشته باشند؛ بلکه فضا فضای مبارزه و مملو از دود و سنگ و صدای گلوله بود. درگیری های شنبه 30 خرداد چنان خشن شد که زنانِ انقلاب نیز چاره ای جز پناه گرفتن در پیاده روها و دستِ بالا پاسخ دادن به دشنامهای نیروهای چماق به دست نیافتند.

 «شما دیگه از این بی ناموس ها دفاع نکنید» جمله ای بود که یک لباس شخصی پنجاه شصت ساله خطاب به زنانی در همین حدود سنی در گوشه ای از کوچه های باریک منتهی به خیابان آزادی گفت و پاسخش «اینا دانشجوهای مملکتن؛ بی ناموس شمائید که اونا را می زنید». گونه چپ و بخشی از فک این مادر انقلابی بر اثر اصابت شیئی سخت _احتمالا باتوم_ کاملا ارغوانی شده بود.

 

در خیابانهای فرعی متقاطع با خیابان آزادی به ویژه در تقاطع اتوبان یادگار امام درگیری ها به اوج رسیده بود. از یکسو جوانانی پرشور و چابک با کندن سنگهای پیاده رو و هر چه دم دستشان می آمد،  بارانی از سنگ را به سوی نیروهای ضد شورش پرتاب می کردند و از دیگرسو  نیروهای ضد شورشِ موتورسوار و وانت سوار در دسته های چند ده و گاه چند صد تایی به جوانان حمله می بردند. پرتاب سنگهای جوانان چنان هماهنگ و پرحجم بود که گویی آسمان در لحظاتی از انبوه کلاغها سیاه می شد. افسوس که بیشتر موبایلهای دوربین دار در آن روز توقیف شد و از دیگرسو کمتر کسی به ارزش مستند این صحنه می اندیشید .

 

 رفتار نیروهای ضد شورش چنان سهمگین بود که شمار کشته ها تا هفتاد تن و شمار زخمی ها هزاران تن شد. چند هزار تن نیز بازداشت شدند که احتمالا بیشتر آنها از همین زخمی ها بودند. نیروهای سپاه رانندگی بسیاری از ماشین های آمبولانس را بر عهده داشتند و گاه با کاورهای امدادی در میان جمعیت به دنبال سران شورش بودند. جزاینکه آیا چنین شورشی سرانی کم شمار داشت؟

 

مقامات رسمی حکومت شمار کشته ها را سی و چند تن دانسته و برخی از کشته ها را از نیروهای خود می شمردند. بخش اول چنین گزارشی جای تردید بود ولی بخش دوم آن درست می نمود و نشان آغاز یک راهبرد تهاجمی از سوی جنبش سبز.

بنابرین گروهی از “سبزها”  بی آنکه از میرحسین و کروبی دستوری گرفته باشند، در برابر سرکوب شدن توسط حکومت واکنشی مناسب با سرکوب را به نمایش گذاشته بودند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نخستین بار بود که نیروهای دولتی مسلح به باتوم، گاز و حتی اسلحه های گرم که صدای شلیکشان به شکل پراکنده شنیده می شد، با مردم درگیر شده و طبق گزارش های دولتی بیش از ده کشته داده بودند.

 

 نبرد خیابانی شنبه خونین در تابستان دوباره تکرار نشد، دستکم با این حجم تکرار نشد،  جزینکه نشان داد راهبردِ “هماهنگی مورچه وار” جنبش سبز به سادگی می تواند به راهبرد ” بچه های جنگ” تبدیل شود. راهبرد جدید را به این نام خوانده ام تا تغییر غریزه مردم ایران را بهتر به نمایش گذاشته باشم.

برای درک بهتر این تغییر غریزه، نخست به یاد می آورم که پرشورترین سبزها و به ویژه آنانی که در شنبه خونین روبه روی نیروهای ضد شورش جنگیدند، بیست تا سی ساله اند و بنابرین کمابیش در همان سالهای 59 تا 68 یعنی سالهای جنگ زاده شده اند. و دوم اینکه فراموش نمی کنیم این جوانان فرزندان همان پدران و مادرانی هستند که تا آستانه انقلاب اسلامی پشتیبان دهها گروه مسلح شده بودند و مبارزه مسلحانه با حکومت شاه را کرداری قهرمانانه می دانستند.

درباره این تغییر غریزه، در بخش پاییزی این مقاله یعنی “بچه های جنگ” بیشتر خواهیم اندیشید.

 

شنبه خونین ده ها نکته کلیدی دیگر را نیز به نمایش گذاشت و باورنکردی ترین نکته ترکیب نیروهای ضد شورش و به ویژه ترکیب نیرویی به نام یگان ویژه رهبری بود، نیرویی سراپا سیاه پوش و چندان مسلح که گویی به جنگ غول و دیو می رود.

 مردم از همان شنبه خونین این یگان ویژه را به یاد “گاردِ شاهنشاهی” گارد خواندند و بارها سوگند خوردند که افرادی عرب زبان و افغانی هایی از نژاد هزاره را در میان آنها دیده اند. عربها بیشتر لهجه شیعیان جنوب عراق و گاه لهجه لبنانی داشتند.

جامه یگان ویژه رهبری نیز یادآور زره های جنگی باستانی و به ویژه زره جنگاوران سریالی تلویزیونی به نام جومونگ بود، اگرچه اینبار لاستیکی. ریشهایشان را با پایین ترین نمره تراشیده بودند و گویی از جایی در تاریخ یا از یک سیاره دورست به رهگذران می نگریستند.

 برخی از مردم نیروهای رهبری را هجو می کردند «جومونگ هستین؟» مردی چهل ساله گفت و زنی پنجاه شصت ساله «حالا فهمیدیم پولامون کجا رفته؛ تو شیکم اینا» چنین جملاتی بارها شنیده شد و برای یک بار هم شده حق را به احمدی نژادی داد که بارها اعلام کرده بود «همه درآمد نفت که سهم دولت نیست».

ماه ها بعد در شهریور همین سال محسن مخملباف در گزارشی به نام رازهای زندگی خامنه ای که باز گزارشی باورنکردنی می نمود، شمار اعضای یگان ویژه رهبری را ده هزار اعلام کرد. شماره ده هزار نیز یادآور شمار نیروهای گارد شاهنشاهی همچنین شمار ارتش جاویدان داریوش بود. گزارش مخملباف که به گفته خودش بر مبنای اظهارات داخلی بیت تهیه شده است، از خانه های میلیاردی و حقوقهای گزاف نیروهای یگان ویژه اطلاعاتی شگفت آور ارایه کرده است.

 

درگیریهای پراکنده مردم با دیگر نیروهای حکومتی یکی دو شب پس از شنبه خونین نیز ادامه یافت. تا اینجا حکومت فقط چند هزار تن از جوانان معترض را بازداشت کرده بود و بنابرین صد تا هزار برابرِ زخمی ها و کشته ها از آن معرکه خونین جان سالم به در برده بودند، جوانانی که اینک تجربه جنگیدن با یگان ویژه ضد شورش را نیز داشتند.

 با اینهمه فضای جنبش سبز تا مدتها اجازه یک راهپیمایی گسترده دیگر را نمی داد زیرا از یکسو جنبش سبز نهضتی مردمی بود که چون حامیانش از جایی پول نمی گرفتند توان حضور میلیونی هر روزه را نداشتند و از دیگر سو “سران جنبش سبز” یعنی موسوی، کروبی، خاتمی و بزرگانی از ایندست که کم کم سران جنبش سبز نام می گرفتند نیز با بیانیه ها و گفته های خود مردم را به آرامش دعوت می کردند.

 از همه اینها گذشته با نماز جمعه رفسنجانی کمتر از یک هفته فاصله بود، هفته ای که گذشته از درگیریهای شبانه جوانانی پرشور با لباس شخصی ها و فریادهای الله اکبری که از پشت بامها شنیده می شد، رخداد بزرگی نداشت.

 

همه در انتظار جمعه بودند و خطبه دوم علی اکبر هاشمی رفسنجانی. هاشمی پیش از شنبه خونین به قم رفته و با مراجع بزرگ گفتگوها کرده بود. آیا او که رییس خبرگان رهبری بود، می توانست با کمک مراجع رهبر را ارشاد یا برکنار کند؛ یا آنکه از بیم از دست دادن ثروت و نفوذش طرف حکومت را میگرفت. در پاسخ چنین پرسشهایی مسن ترهها پند می دادند «رفسنجانی می خواهد در تاریخ بماند و روبه روی مردم نخواهد ایستاد». برخی اهل سیاست نیز یادآوری می کردند «هاشمی رفسنجانی تبلور اندیشه های سیاسی ماکیاول است و معنای سیاست ورزی در ایران». موضع میانه رو رفسنجانی از پیش مشخص بود و باز همه در انتظار شنیدن آن بودند.

 

در نماز جمعه 5 تیر  1388 نیز جز سخنانی معتدل که نه سیخ را سوزاند و نه کباب را پخت شنیده نشد، سخنانی که برپاماندن نظام را رکن اصلی قلمداد می کرد و از دیگرسو خشونت و چنددستگی هواداران نظام اسلامی را با اشک و آه محکوم می کرد.

نکته جالب این نماز، رفتار چند صد هزار نمازگزار سبز بود که در خیابانهای اطراف دانشگاه تهران شعارهای جنبش را فریاد می زدند و سرانجام بدون رعایت التزاماتی مانند لزوم عقب تر بودن زنان از مردان به هنگامِ نماز و گاه با وضو و گاه با تیمم نمازجمعه را به امامت آیت … هاشمی رفسنجانی برپا کردند. نکته دیگر اینکه شعارهای آنان پس از نماز قطع نشد؛ مگر با پرتاب گاز و حمله نیروهای حکومت.

  

مردم ظاهرا آرام شده بودند. یکی دو ماه دیگر “روز قدس” بود که از ایام الله جمهوری اسلامی به شمار می آید و حضور مردم در آن با منع قانونی روبه رو نیست. 27شهریور 1388 خورشیدی برابر با 28 رمضان1431 قمری مصادف با روز قدس شد و به روزهای پایانی تابستان افتاد.

در شرح رخدادهای روز قدس 88باید توضیح داد این مناسبت یک یوم الله سیاسی_عبادی است که واپسین جمعه ماه رمضان قرار داده شده است. پیشنهاد برگزاری روز قدس در واپسین جمعه رمضان از سوی آیت …. منتظری به امام خمینی داده شد تا روزی مشخص برای حمایت از فلسطینیانِ برابر رژیم صهیونیستی وجود داشته باشد. امام خمینی این پیشنهاد آیت … منتظری را پذیرفت و به آن رسمیت داد تا اینکه سرانجام روز قدس تقریبا برای همه مسلمانان یک روز جهانی گشت.

 احتمالا بیشتر “سبزها” چنین اطلاعاتی را نداشتند اما غریزه مورچه وار آنها این روز را برای نشان دادن اعتراض بعدی خود درست تشخیص می داد.

ماه رمضان نسبتا با آرامش گذاشت؛ جزینکه کوچکترین خبری یا نقل قولی از سران جنبش یا حتی ابراز مخالفت حکومت با آنان و همچنین سخنانی ضد “سبزها” کافی بود تا قرارِ روز قدس یادآوری شود. البته خطاهای راهبردی و تاکتیکی حکومت و به ویژه برخی اظهار نظرهای تند اعضای حاکمیت مانند آیت … جنتی و حجه الاسلام احمد خاتمی نمازجمعه های موقتی تهران در تحریک سبزها و یادآوری قرار روز قدس موثرتر به نظر می رسید.

 

در فاصله شنبه خونین تا روز قدس جبهه های همراهان مردم و حکومت جداتر و آشکار تر می شد. جلوگیری از سخنرانی محمد خاتمی رییس جمهور پیشین ایران در حرم امام خمینی که حتی پیش از ریاست جمهوری اش نیز در شبهای قدر در همین مکان برگزار می شد، خبر داغ شد و از آن داغتر خبر غیبت اعتراض گونه حسن خمینی نوه امام از مراسم شبهای قدر بود که هر ساله در حرم بنیانگذار جمهوری اسلامی برگزار می شد. اندک اندک آشکار  شد که بازماندگان امام خمینی نیز معترض به حکومت و سرکوب مردم هستند. همچنین خانواده های بهشتی، مطهری، باکری، همت و ده ها خانواده نامدار دیگر انقلاب و جنگ که از پشتوانه های معنوی انقلاب و جمهوری اسلامی بودند، اعتراض خود را در این یکی دو ماه ابراز کردند و از صف هیئت حاکمه ایران جدا شدند.

 

هر چه روز قدس نزدیکتر می شد اخبار جنبش داغ تر. آیت … حسینعلی منتظری در پاسخ یک پرسش فتوا داد : “ولایت حاکم جائر باطل است” این فتوا با توجه به مضمون پرسش، دقیقا شخص رهبر یعنی آیت … سید علی خامنه را نشانه گرفته و او را به چالشی بزرگ می کشاند. آیت … منتظری نظریه پرداز تز ولایت فقیه، جانشین امام خمینی در سالهای 1364 تا 1368 و مرجع اعلم شیعیان ایران به شمار می رفت.

دیگر مراجع نیز موضعی به سود دولت محمود احمدی نژاد نداشتند و به جز آیت … نوری همدانی که کارنامه مالی خانواده اش بسیار دولتی شده بود، هیچ مرجعی پیام تبریک به محموداحمدی نژاد نداده بود. از این گذشته، شماری از نامدارترین مراجع منتقد دولت احمدی نژاد و به ویژه انتصابات سیاسی اش بودند، که مشهورترین آن انتخاب اسفندیار رحیم مشائی در بالاترین پست های حکومتی بود.

 گذشته از آن مراجع غیرسیاسی که با احمدی نژاد همراهی نمی کردند، آیت … محمود صانعی شاگرد آیت … منتظری هچنین آیت … موسوی اردبیلی و گاه آیات دیگری چون مظاهری، دستغیب، بیاتِ زنجانی و شبیری زنجانی آشکارا به رفتار حکومت در سرکوب مردم خرده می گرفتند.

 

در این میان حساب آیت … مصباح یزدی جدا بود. او نه تنها حامی جدی دولت و حکومت، بلکه نیرومندترین حلقه قدرت رهبر به شمار می آمد. اخبار قدرت فوق العاده او اندک اندک به گوشها می رسید. آیت … مصباح که در انقلاب و در حکومت امام خمینی نقش چندانی نداشت و تقریبا بر کنار بود، از آغاز رهبری آیت … سید علی خامنه ای در بالاترین و پنهانترین تراز قدرت قرار گرفته بود. مشهور بود که وی در آستانه انتخاب آیت … خامنه ای به مقام رهبری، مقام اجتهادش را امضا کرده است تا انتخاب او به عنوان مقام رهبر با مانع قانونی روبه رو نشود. همچنین شنیده می شد که رساله عملیه آیت … خامنه ای نیز نوشته آیت … مصباح یزدی است. این نقل قولها اندک اندک بیشتر می شد اما هنوز جایی برای مخالفت یا پرسش از پنهان ترین حلقه نبود.

 

«فردا روز قدس است» تقریبا همه روزنامه ها نوشته بودند و مردم نیز به یکدیگر می گفتند. فریاد الله اکبر  شب جمعه پایانی ماه رمضان 1388 از شبهای پیش بلندتر شد. سر دادن شعار “الله اکبر” به نشان اعتراض و به ویژه در شبهای راهپیمایی یکی از ابتکارات میرحسین موسوی بود و شاید تنها فرمانی که مردم همیشه از آن پیروی کردند. حکومت بارها تلاش کرده بود این شعار سیاسی_عبادی را از سبزها پس بگیرد و تقریبا همیشه ناکام مانده بود. 

 

سرانجام صبح واپسین جمعه رمضان یعنی روز قدس فرارسید. محوطه پیرامونی برگزاری نمازجمعه تا چند صد متر از سوی شرق و غرب و شمال برای نمازگزاران روزه دار حامی دولت اختصاص داده شده و توسط انواع نیروهای حکومتی قرنطینه شده بود. در حلقه ی بیرونی که ماشین ممنوع بود، پلیس راهنمایی و رانندگی حضور داشت. در آغاز محوطه قرنطینه که خیابان های انقلاب، ولی عصر، بلوار کشاورز و کارگر شمالی را در بر می گرفت نیروهای پیاده ضد شورش صف کشیده بودند و در منطقه نماز نیروهای لباس شخصی. خبری از یگان ویژه رهبری نبود. احتمالا آنان در مراکزی دولتی پنهان شده بودند و در هر جایی خرج نمی شدند. از دیگر سو خبرنگاران خارجی نیز فقط در داخل محوطه نماز و خیابان انقلاب جای داده شده بودند تا شاهد حضور “سبزها” نباشند. با اینهمه شمار نمازگزاران به هیچ وجه برای پر کردن محوطه بزرگ قرنطینه شده کافی نبود و فاصله بزرگی میان نمازگزاران و سبزهایی افتاده بود که برخی روزه دار بودند و برخی نبودند؛ جزینکه هیچیک و به ویژه هیچ دسته ای از آنان اجازه حضور در نماز نداشتند.

 

دسته ها، گروهها و سرانجام توده های چند ده هزاری سبز تلاش کردند با سردادن شعارهای سبز به محوطه نماز یا خیابان انقلاب که محل استقرار برخی خبرنگاران خارجی بود، وارد شوند. این تلاش ها از غرب و شمال و غرب ناکام ماند زیرا ماموران لباس شخصی با درگیری فیزیکی و ضربات مشت و لگد همچنین پشتیبانی نیروهای انتظامی این گروهها را پراکنده می کردند. همچنین خودروهایی شاسی بلند که غالبا بلندگودار نیز بودند در اختیار لباس شخصی ها بودند که گروه های سبز را با فشار می شکافتند. با همه اینها و با وجود شعارهای گاه تندی که از دو گروه سبز و ماموران شنیده می شد تا حوالی ظهر درگیری های بسیار خشنِ شنبه خونین تکرار نشد و به همان شعار دادن و کتکاری های محدود اکتفا شد. «روزه ما با کتک افطار شد» ؛ «ما هم روزه هستیم»  و «مگر مسلمون نیستید؛ چرا با گاز [گازِ فلفل] روزه ما را باطل می کنید؟» سبزهای مذهبی می گفتند.

 

با این همه، خودداری ماموران از حملات وحشیانه تر نشانه درک نسبتا درست حکومت از قداست یوم الله جهانی قدس بود و از دیگرسو نشانه پایبندی جنبش سبز به راهبرد هماهنگی مورچه وار. چنین راهبردی هیچ تمایلی به خشونت نداشت.

برای نمونه شعارهای سبز در خیابان های فلسطین، بلوار کشاورز و ولی عصر کمابیش از ایندست بودند: “الله اکبر”، “یا حسین میر حسین”، ” کروبی باغیرت! حمایت حمایت” و در هنگام درگیری”نصر من الله و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب” ،”زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، “مرگ بر دیکتاتور”. البته یک شعار بی جا  هم داده شد” نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران” که با مخالفت برخی سبزها نیز روبه رو شد و برای مثال با شعار “ای غزه، ای لبنان! جانم فدای ایران” با آن مقابله شد؛ جزینکه چه سود!

سر دادن شعار بیجای “نه غزه نه لبنان” به لباس شخصی ها مجال داد تا شعارهای “مرگ بر منافق”؛ “مرگ بر آمریکا” و “مرگ بر اسرائیل” را بلندتر سر دهند و به جمعیتی که بیشترش را زنان و دختران کاملا محجبه تشکیل می دادند، یورش ببرند.

 

 نکته بزرگ روز قدس حضور نمایندگانی از همه اقشار و سنین و تفکرات بود. میان جمعیتِ سبزها زنان چادری، پیران سپیدمو، رزمندگان دفاع مقدس و حتی جانبازهایی که بر ویلچر مسیر راهپیمایی را می پیمودند، به چشم می آمدند.

فریادهای “مرگ بر آمریکا” و “مرگ بر منافق” و غیره مامورین لباس شخصی با شعار متقابل “مرگ بر روسیه” پاسخ داده می شد، پاسخی که باز بیشتر از زبان زنان و دختران شنیده می شد. با این همه، هماهنگی جمعیت سبز از میان رفته بود، جمعیتی که از غرب و شرق از اواسط خیابان آزادی تا میدان هفت تیر همچنان حضور داشت.

 

 شدیدترین درگیری روز قدس در حوالی ظهر از میدان هفت تیر تا میدان ولی عصر و به ویژه اطراف پل کریمخان زند روی داد، اگرچه خیابانهای آزادی و  16 آذر نیز شاهد درگیری های پراکنده بودند.

 برای نمونه شواهد نشان می داد جوانان سبز در حوالی کریمخان با یگان ضد شورش شدیدا درگیر شده اند. زمین مملو از پاره سنگ بود و سوختن سطل آشغالها نشانه پرتاب گاز فلفل و اشک آور. یک آتش سوزی بزرگ نیز از درگیری بزرگتری پایین تر از خیابان کریمخان حکایت داشت.

 

ظاهرا نخستین درگیری خونبار روز قدس در میدان هفت تیر رخ داده بود. مامورین لباس شخصی به مهدی کروبی حمله کرده؛ عبا و عمامه او را کنده؛ یک محافظش را زخمی و به ماشینش نیز آسیب زده بودند. همین کافی بود که جوانان پرشور شوند و به لباس شخصی ها آنگاه نیروهای ضد شورش حمله ببرند.

 

رخدادهای واپسین روزهای تابستان 1388 یک بار دیگر نشان داد که هر جا حکومت با اعتراضهای مسالمت آمیز خیابانی جنبش سبز برخوردی خشن داشته باشد، راهبرد جنبش به سادگی از “هماهنگی مورچه وار” به “بچه های جنگ” تبدیل می شود. اینجا هند نیست که ساتیاگراها” یا مبارزه مسالمت آمیز تا آخر ادامه داشته باشد.

فراموش نکنیم راهپیمایی میلیونی روز قدس چند ماه پس از شنبه خونین، بازداشت گسترده فعالان جنبش سبز و تبلیغات حکومتی گسترده برگزار شده بود. انگار که هیچ یک از این اقدامات تاثیری در اراده سبزها نداشت. به نظر می آمد جنبش سبز خود را نابتر و یکسره تر کرده است.

 

 

“بچه های جنگ” دومین راهبرد جنبش سبز:

9

Jan

شکنجه و کشتار بازداشت شدگان عاشورا در پادگان عشرت آباد همچنان ادامه دارد

تعدادی از دستگیر شدگان روز عاشورا توسط سپاه و نیروهای بسیج در پادگان عشرت آباد نگهداری میشوند .
توجه کنید تعداد آمار ارائه شده دستگیر شدگان توسط نیروی انتظامی جدای این دستگیر شدگان توسط سپاه پاسداران در این بازداشتگاه میباشد . سپاه و بسیج در دستگیریهای عاشورا بصورت خود سر عمل کرده و دستگیرشدگان توسط نیروهای خود را به این پادگان انتقال داده اند. لازم به ذکر است که تعداد دستگیر شدگان بالای 500 نفر هستند که در شرایط بسیار بد نگهداری میکنند . سپاه که مسئولیت این پادگان را در اختیار دارد هنوز قانع نشده که دستگیر شدگان توسط خود را به نیروی انتظامی یا مراجع قضایی بسپارد . و شدیدترین شکنجه ها و اذیت و آزار را علیه این دستگیر شدگان به عنوان محارب به خدا اعمال میکنند تا جایی که دو نفر از این دستگیر شدگان در این بازداشتگاه ظرف 48 ساعت از زمان بازداشت به خاطر شرایط بازداشتگاه و احتمالا ضرب و شتم کشته شدند . و از کشته شدگان احتمالی بعدی من به شخصه دیگر خبری ندارم درب این بازداشتگاه حتی با مراجعه و اصرار مسئولین قضایی و انتظامی از سوی سپاه به روی این افراد مسئول جهت بازدید در طی مدتی که خبرهایی از این بازداشتگاه در سایتها پیچید باز نشد . اوضاع و شرایط در این بازداشتگاه برای بازداشت شدگان بسیار بد است احتمال وقوع فاجعه ای بسیار فراتر از کهریزک در این بازداشتگاه وجود دارد .

9

Jan

22 بهمن

با حضور در راهپیمایی 22 بهمن نشان خواهیم داد

که اقلیت کیست .و فریاد آزادی دوستان در بندمان

 را سر خواهیم داد

9

Jan

مردی که در یاد می ماند

روز گذشته رئیس فرهنگستان هنر معارفه شد . او وارد فرهنگستانی شد که پر است از نشانه ها. از نشانه های مردی که گرچه دیگر رئیس فرهنگستان نیست اما قطعا آیندگان چه بخواهند چه نخواهند حضور معنوی او را در فرهنگستان هنر هر روز نظاره می کنند. ریاست بیش از یک دهه او بر فرهنگستانی که خود موسس آن بود باعث شد تا از او به عنوان خالق اولین ها و آخرین ها در فرهنگستان یاد کنند. این لقب را همکاران و نزدیکان میرحسین در فرهنگستان به او می دهند.

کافی است کمی پائین تر از خیابان طالقانی در خیابان ولی عصر قدم بزنید.آنگاه نشانه ها و خلاقیت ها شروع می شود. مردمانی را می بینید که در شلوغی این شهر پر هیاهو برای لحظه ای توقف می کنند. آن ها محسور بنایی شدند که «رواق هنر ایران» می خوانندش. چشم ها با دقت این بنای زیبا را می کاود و سپس به تابلویی می رسد که درباره بنا توضیح داده شده است. شاید اکثر افراد، وقتی به نام معمار و طراح آن می رسند رفتاری همراه با تحسین و شاید گاهی تعجب بروز دهند. آری بر این تابلو نام «میرحسین موسوی» به عنوان طراح و معمار بنا حک شده است و فرهنگستان هنر از اینجا شروع می شود و این شروعی است بر خلق بسیاری از اولین ها و آخرین ها در فرهنگستان.

به گزارش خبرنگار «کلمه»، رواق هنر بیانگر نه فقط تخیل و تفکر میرحسین موسوی، بلکه بیانگر روح فرهنگ ایرانی-اسلامی عصر ماست، زیرا مولف این بنا چنان با فرهنگ ایرانی-اسلامی درآمیخته است که اثرش روح این فرهنگ را بازمی‌تاباند. در این ساختمان و در این محوطه کوشش شده است تا از عناصر سنتی و مدرن به طور همزمان استفاده شود. به همین دلیل، در این بنا می‌توان گفتگوی گذشته و حال، سنت و تجدد، تداوم و خلاقیت را شنید.

 

این فضا برای عابران خسته و شتاب آلود خیابان، دعوتی است برای نظاره بازی میان نور و آب و رنگ و حضور انسان و دری گشوده که آغوش‌اش را برای نشستن، گفتگو کردن و درنگ نمودن در همهمه شلوغ و خاکستری رنگ‌ها، صداها و تضادهای این خیابان باز می‌کند. سپیدی رواق چون حاشیه سفید کتاب‌ها ترا به خواندن دوباره خیابان و رفتن دعوت می‌کند و این تلاش برای لذت بردن از معماری و فضا ندایی است برای همگانی کردن هنر به دور از قیل و قال این روزها و همگانی کردن هنر تنها با اشتراک گذاردن و سهیم کردن مردم در لذتی که از آن می بریم حاصل خواهد شد و فرهنگستان هنر توانسته است به خوبی سهم‌اش را به عابران این خیابان تقدیم کند.

 

وقتی از این رواق می گذری تا به ساختمان فرهنگستان هنر برسی این شعر را تکرار می کنی که :بر این رواق زبرجد نوشته‌اند به زر//که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند.

داخل ساختمان فرهنگستان هم نشانه ها ادامه دارد.

*خیالی خاطره انگیز از نگارخانه خیال

اگر برای نخستین بار به فرهنگستان هنر بروی احساس می کنی به شهری غریب وارد شده ای که امکان گم شدن در آن زیاد است. شهری زبیا که هر بخش آن یک اثر هنری است. اما کم کم می توان با محیط انس گرفت و در آن احساس راحتی کرد.

اگر آینه کاری، نقوش فیروزه ای رنگ، حوضخانه، گچ بری های مقرنس و … را ببینی و اندیشه ات رنگ و بوی زیباترین خیال شرقی را نگیرد، به ایرانی بودنت شک کن. وارد «صبا» که می شوی باید شرقی باشی تا تمام بدنت به تپش در بیاید و چنان به وجد در آیی که یادت برود برای چه آمده بودی…

نمی دانم این از عشق ایرانی است یا از زیبایی بی حد نقوش شرقی، چنان اندیشه ات را آن دورها می برند که یادت می رود کجایی و برای چه آمده ای. تنها اندرونی و بیرونی به ذهنت می رسد و چارقد های سه گوش قدیم تر ها.

موسسه فرهنگی هنری «صبا» در زمینی به مساحت ۲ هزار و ۹۶۸ متر مربع ساخته شده‌است. ساختمان «صبا» و نگارخانه «خیال» که بخشی از فرهنگستان هنر هستند به وسیله یک راهرو به یکدیگر متصل می شوند.

خانه صبا به عنوان یک خانه کلنگی در اختیار این فرهنگستان قرار گرفته بود تا پس از تخریب، به جای آن ساختمان مناسبی ساخته شود. اما مهندس میرحسین موسوی، رئیس فرهنگستان هنر، در بازدید از آن به این نتیجه رسید که خانه صبا، ارزش فرهنگی فراوانی دارد و باید حفظ شود. خانه صبا بازسازی شد و بعد، در کنار آن فضایی برای احداث ساختمانی تازه فراهم آمد. ساختمان «صبا» در سال ۱۳۱۵ با کاربری مسکونی ساخته شد و در سال ۱۳۸۱ با تغییر کاربری مرمت شده است.

در ساختمان «صبا» بخش های زیبایی چون اتاق آئینه، حوضخانه با کاشی کاری، گچ بری های مقرنس شکل در حاشیه سقف اتاق ها، سنگ های مرمر نفیس در کف و دیوارها، پنجره های رفیع با گره چینی و شیشه های رنگی با نقوش اصیل دیده می شود.

اما ورود به نگارخانه «خیال» ترا به خیالی دور می برد.

 

«می دانید چرا دیوارهای این نگارخانه اینقدر بلند است؟»صدای یکی از مسئولان نگارخانه ترا از خیال دور می کند و توجهت را به دیوار های بلند جلب می کند. آن مسئول بدون آنکه منتظر پاسخ تو باشد می گوید:«دیوارها به این خاطر بلند است تا هنرمند را از قاب کوچک جدا کند و او را عادت دهد تا در بوم های بزرگ آثار خود را ارائه دهد.»

او از ویژگی های این نگارخانه که معمار آن «میرحسین موسوی» است می گوید:«این نگار خانه به نوعی طراحی شده است که نور مستقیم به آن می تابد.  در واقع اثر هنری در گالری هایی همچون خیال از نو آفریده می شوند و با هر نگاهی یک اثر تولیدی دیگر می یابد علاوه بر این همیشه بین هنرمندان سنتی و مدرن ما فاصله وجود داشته است اما سالن های این نگارخانه فرصتی را به وجود آورده که آثار هنری هنرمندان سنتی را در کنار آثار هنرمندان مدرن می توان مشاهده کرد. این سالن ها روی هم سایه نمی اندازند و با یک معماری مدرن طراحی و تفکیک شده اند. »

این فرد ادامه می دهد:«این نگارخانه به خوبی توانست به ظرفیت حرفه ای هنر کشور بیافزاید.»

این نگارخانه در نوع خود، بزرگ ترین نگارخانه ساخته شده در مقطع بعد از انقلاب اسلامی محسوب می شود در دو طبقه شمالی جنوبی و دو نیم طبقه شرقی و غربی با ۱۳ تالار احداث شده است. این مرکز در مجموع با هفت نگار خانه دارای ۵۸۵ متر مربع سطح دیواره است. احداث این نگارخانه ، از شهریور ۱۳۸۱ آغاز شد و در مهرماه ۱۳۸۲ به پایان رسید.

*معرفی مکتب های هنری، مرورهای تاریخی و…

در فرهنگستان هنر این نوع بنا ها کم نیستند اما علاوه بر بناها بسیاری اقدامات هم در این یک دهه باعث ماندگار شدن نام «میرحسین موسوی» در فرهنگستان نیز شده است.لیست اقدامات این یک دهه بسیار بلند بالا است که به بخش کوچکی از آن اشاره می شود.

یکی از کارهای بزرگ فرهنگستان در این یک دهه معرفی مکتب های هنری بوده است . بررسی و معرفی مکتب های هنری تبریز، شیراز ، اصفهان، تهران و … برای نخستین بار توسط فرهنگستان هنر انجام شد. این اقدامات علاوه بر تهران در شهرستان ها نیز صورت گرفت.

یکی دیگر از اتفاق های مهم در فرهنگستان هنر مرورهای تاریخی بود که هیچ گاه سابقه نداشته است که به طور علمی موضوعات هنری اینگونه مرور شوند به طور مثال مرور ۱۰۰ سال نقاشی معاصر ایران یا مروری بر یکصد سال نگارگری ایران یا مروری بر یکصد سال هنر عاشورا از جمله مهمترین این اقدامات بوده است. بسیاری از آثار در این مرورهای تاریخی جمع آوری شدند و برای یکبار و نخستین بار و حتی می توان گفت آخرین بار به نمایش درآمدند.

برگزاری نمایشگاه های استانی و کشف استعدادهای هنرمندان استانی از دیگر اقدامات فرهنگستان هنر در این مدت بود. هنرمندانی که از دورترین نقاط ایران کشف شدند و آثارشان به نمایش در آمد.

حوزه تمدنی جهان اسلام از محورهای اساسی اساسنامه فرهنگستان هنر است که به این منظور چندین جشنواره بین المللی برگزار شد که تنها در حد یک جشنواره نبود بلکه این جشنواره ها بستری را فراهم کرد تا مطالعات زیربنایی در هنر جهان اسلام انجام شود. در این مدت جشنواره های بین المللی خوشنویسی جهان اسلام، ۴ دوره نقاشی جهان اسلام، ۳ دوره پوستر جهان اسلام و یک دوره عکس جهان اسلام به طور پرشوری برگزار شد.

فرهنگستان در حوزه تمدنی ایران قدیم نیز فعالیت های گسترده ای را انجام داد. زمینه های ایجاد دکترای فلسفه هنر در دانشگاه ها به وسیله فرهنگستان شکل گرفت.

توجه به هنرهای سنتی و از یاد رفته ایران از دیگر اقدامات فرهنگستان هنر بوده است. تجلیل از هنرمندان هنرهای سنتی نیز هر ساله توسط فرهنگستان انجام می گرفت.

تجهیز گنجینه فرهنگستان هنر،تاسیس پژوهشکده هنر، تجهیز کتابخانه تخصصی فرهنگستان هنر که بیش از ۲۰۰ هزار جلد کتاب تخصصی دارد، ایجاد موسسات انتشاراتی فرهنگستان،نقش جهان، آسمان، صبا و ساخت موزه هنرهای معاصر فلسطین، مرکز رویدادهای معماری و بسیاری دیگر از اقدامات که تشریح هریک از فعالیت های این نهادها بسیار مفصل است از دیگر اقدامات فرهنگستانی است که از کمک های دولتی کمترین بهره را می برد.

یکی از افتخارات فرهنگستان به ساختمان آن است . زمانی قرار بود تمام فرهنگستان های کشور در تپه های حقانی متمرکز شوند . گرچه برای فرهنگستان زبان و ادب، علوم و علوم پزشکی محل هایی در نظر گرفته شد اما برای فرهنگستان هنر در آن تپه ها مکانی اختصاص نیافت. این امر باعث شد تا ساختمان فعلی فرهنگستان به بزرگترین مرکز فرهنگی خاورمیانه تبدیل شود در حالیکه سرنوشت ساخت سه فرهنگستان در تپه های حقانی هنوز نامشخص است.

در این یک دهه آنقدر اتفاق های خوب در حوزه فرهنگ و هنر در فرهنگستان اتفاق افتاد که خاطره ای خوب را در ذهن اهالی فرهنگ و هنر حک کرد گویی جای جای فرهنگستان نشانه است. نشانه هایی از مردی هنرمند، نقاش ، معمار ، مدیر و سیاستمدار.

برای خروج از فرهنگستان می توانی از مرکز صبا خارج شوی و به گذری برسی که قرار است تبدیل به گذر فرهنگ و هنر شود. با بسته شدن خیابان برادران مظفر کارگران مشغول احداث سنگ فرش های گذر هستند تا در آینده ای نزدیک هنرمندان بتوانند کارگاه های هنری خود را در این گذر برپا دارند. این آخرین نشانه ای است که میرحسین موسوی از خود در فرهنگستان به یادگار گذاشته است. حال می توانی این شعر را با خود زمزمه کنی و از گذر فرهنگ بگذری: زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست؛هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود؛ صحنه پیوسته بجاست؛ خوش تر آن نغمه که مردم بسپارند به یاد…

 

پایان

8

Jan

من یک محارب ام

yukuwzcypczep5g0xdjl.jpg

8

Jan

پاسخ دندان شکن میر حسین به نوری همدانی :اینجانب دشمن رژیم منحوس صهیونیستی بوده و هستم

پاسخ قاطع میرحسین به آیت الله نوری

میرحسین موسوی، در نامه ای سرگشاده به ۴ پرسش آیت‌الله نوری همدانی پاسخ داد.

آیت‌الله نوری همدانی در دیدار با جمعی از فرماندهان و پرسنل ناجای کشور، با طرح ۴ پرسش از آقای موسوی، خواستار ارائه پاسخ‌های روشن به این سوالات شده بود.

متن این نامه به این شرح است:

حضرت آیت‌الله نوری همدانی

سلام علیکم

ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواری سالار شهیدان امام حسین بن علی علیهما السلام، سخنان اخیر شما و سؤالاتی که اخیراً در جمع خاصی خطاب به اینجانب مطرح فرموده‌اید ملاحظه شد.

ذیلاً پاسخ‌هایی هرچند کوتاه و خلاصه اما دربرگیرنده پاسخ‌هایی به پرسش‌های مذکور بیان می‌گردد. امید آن‌که خداوند همه ما را به احسن‌السبیل هدایت فرماید.

سؤال: شما خودتان را پیرو و دنبال رو خط امام راحل و آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی معرفی می‌نمایید، چرا در مقابل شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران هواداران‌تان در راهپیمایی روز قدس هیچ عکس‌العملی را بروز ندادید؟

پاسخ: اولاً گویا دفتر جنابعالی، اجازه مطلع شدن شما از سیر تحولات را نمی‌دهند و یا تنها در کانال‌ها و بولتن‌هایی که خود تشخیص می‌دهند منحصر می‌کنند.

اینجانب در بیانیه‌ای که پس از روز قدس صادر کردم از سردادن چنین شعارهایی تبری جستم و از هواداران راه نورانی امام خمینی و جنبش سبز ملت ایران نیز خواستم از سردادن چنین شعارهایی خودداری کنند.

ثانیاً اینجانب همان‌طور که اعتقادات مذهبی، روحیات، عملکرد و سوابقم اثبات می‌کند دشمن رژیم منحوس صهیونیستی بوده و هستم اما همان‌گونه که بارها در مناظره‌ها و بیانیه‌ها نیز تأکید نمودم، معتقدم به جای برخورد با معلول‌ها باید به سراغ علل رفت و آن‌ها را درمان کرد. باید از خود بپرسیم که چه کار کرده‌ایم که مردمی که تا کنون چنین شعاری سر نمی‌داده‌اند اکنون در راهپیمایی‌های پیاپی خود، چنین شعارهایی را سر می‌دهند؟ بعید می‌دانم کسی به خاطر انتقاد میرحسین موسوی از عملکرد دولت چنین شعاری را سرداده باشد.

به نظر من اگر علت درمان شد، معلول هم درمان می‌شود. یعنی اگر به همان اندازه که دل مسؤولان کشور برای قربانیان وهابی و حنبلی در نوار غزه می‌سوخت برای شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام و عزاداران حضرت سیدالشهداء علیه السلام می‌سوخت و از ریخته شدن خون پاکشان به درد می‌آمد و جلوی آن‌را می‌گرفتند کسی به خود اجازه طرح چنین شعارهایی را نمی‌داد.

سؤال: چرا باید رهبران و گردانندگان فرقه سبز در مقابل شعار استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی سکوت کنند؟

پاسخ: طبق معمول به نظر می‌رسد اطلاعات دریافتی شما سانسور شده است زیرا اینجانب در اولین فرصت، بیانیه‌ای صادر کرده و از این شعار ابراز برائت کردم و از مردم خواستم از سردادن این شعار نیز خودداری کنند. این کاری بود که از دست اینجانب بر می‌آمد. جنابعالی اگر راه دیگری سراغ دارید بفرمایید تا من از طریق آن از این شعارها ابراز انزجار کنم.

فرموده‌اید که شعار جمهوری ایرانی، شعاری است که رضاخان و پسرش مرتب سر می‏دادند و اسلام نخستین رکن این نظام است و این نظام بدون اسلام هیچ معنا و مفهومی ندارد.

البته آن‌طور که امام خمینی به ما آموختند رضاخان و پسرش به دیکتاتوری و خون آشامی اعتقاد داشتند نه به نظام جمهوری، چه رسد به این که این جمهوری اسلامی باشد یا ایرانی. در ضمن اینجانب نیز به شدت اعتقاد دارم که نظام بدون اسلام هیچ معنا و مفهومی ندارد و همه حتماً باید به قانون اساسی که این نکته در آن مورد تأکید قرار گرفته است پایبند باشیم.

سؤال: طرفداران شما در شهر مقدس قم و هم‌چنین تهران و شهرهای دیگرشعار مرگ بر اصل ولایت فقیه را سر دادند؛ اگر شما واقعا پیرو خط امام و در زمره دوستداران ایشان هستید، چرا آنان را متوجه اشتباه و غفلتشان نمی‌کنید؟

پاسخ: اولاً تمامی کسانی که در تجمعات اعتراض‌آمیز شرکت می‌کنند ضرورتاً پیروان راه امام خمینی و هواداران اینجانب نیستند و ممکن است فرصت‌طلبانی نیز پیدا شوند که با قاطی شدن با این تجمعات، شعارهای خاص خود را سر بدهند.

ثانیاً نه تنها اینجانب بلکه دیگر بزرگواران فعال در نظام و مردم، وظیفه ندارند پاسخگوی شعار هر شخصی با هر منش و اعتقادی که در هر گوشه کشور هر نوع شعاری سر می‌دهد باشند زیرا اگر من و شما بخواهیم پاسخگوی هر موضوع و شعار و دست‌نوشته و دیوارنوشته و پارچه‌نوشته و روزنامه و سایت و وبلاگ و مقاله و غیره‌ای در هر گوشه کشور باشیم ۲۴ ساعت که هیچ، تمام عمر ما هم کفاف واکنش به این قبیل امور را نخواهد داد.

سؤال: شما می گویید که هیچ ارتباط و رابطه‌ای با بیگانگان ندارید اما همگان می‌دانند که آن‌ها چقدر از شما در رسانه‌های خود تعریف و تمجید می‌کنند؛ پس چرا راه خود را از آنان جدا نمی‌کنید؟

پاسخ: هم‌چنان تأکید می‌کنم که هیچ ارتباط و رابطه‌ای با بیگانگان ندارم و در این راه حاضرم علناً و در برابر مردم با سوگند به قرآن، این مطلب را اثبات کنم مگر آن‌که آقایان، اعضای دفتر و مشاوران اینجانب را بیگانه قلمداد کنند. این‌که چرا رسانه‌های بیگانه از اینجانب تعریف و تمجید می‌کنند به من ارتباطی ندارد. ما مکلف به عمل به تکالیف شرعی و قانونی خود هستیم و از امام امت آموخته‌ایم که تمجید یا توهین دیگران، اثری بر راه و رفتار ما و انجام وظایف الهی و ملی ما نداشته باشد.

در ضمن اینجانب اعتقاد دارم ضرورتاً هر شخصی که مورد تمجید رسانه‌های خارجی قرار بگیرد، شخص پلیدی نیست. مگر نه این‌که افتخار ما و شما این است که خلیفه دوم و معاویه بارها از امیرالمؤمنین علی تعریف و تمجید کرده و می‌گفتند لو لا علی لهلک فلان.

مگر نه آن‌که در صحاح سته و حتی بسیاری از کتب وهابیت، هزاران نکته در مدح علم و تقوا و مراتب عالیه علی علیه السلام نقل شده است که جنابعالی بیشتر از من و امثال من به آن واقفید. آیا چنین تمجیدهایی ضرورتاً بیانگر خباثت شخص مورد تمجید است؛ معاذالله که اگر چنین اعتقادی داشته باشیم از دایره دین مبین اسلام خارج خواهیم بود.

چه بسا رسانه‌های بیگانه، ویژگی‌هایی چون حمایت از آزادی بیان، منطق، ادب، صلح‌دوستی، ارتباط دوستانه با سایر ملل و دیگر خصوصیات را در جنبش سبز ملت ایران دیده‌اند که از آن تمجید می‌کنند کما این‌که دشمنان علی علیه السلام، نمی‌توانستند منکر ویژگی‌های الهی و انسانی آن مرد بزرگ شوند و به آن در کتب و دیگر رسانه‌های آن روز نیز اذعان و اعتراف کرده و برای تاریخ به یادگار گذاشته‌اند.

قبول دارم که باید در حمایت بیگانگان از خود شک کرد اما اگر بخواهیم تمامی این قبیل حمایت‌ها را مشکوک به شمار آوریم باید حمایت‌های آمریکا از دوستان ما در منطقه و کشورهای اسلامی مانند حمایت‌های آمریکا از مجلس اعلای اسلامی عراق، حزب الدعوه الاسلامیه و بسیاری دیگر از گروه‌هایی که با صدام و القاعده و طالبان جنگیده‌اند، مورد تشکیک و تردید جدی قرار گیرد در حالی‌که به هیچ وجه چنین نیست، بلکه حمایت آمریکا و اروپا از این گروه‌ها که اتفاقاً از صمیمی‌ترین حامیان و دوستان ما در منطقه هستند به این دلیل بود که با دیکتاتوری دیکتاتورها و خشونت تروریست‌ها و خشونت‌طلبان می‌جنگیدند و نه صرفاً به خاطر این‌که عقاید مذهبی و رفتارهای انقلابی آنان، مورد تأیید آمریکا بوده است.

خداوند همه ما را به راه صحیح اسلام ناب محمدی هدایت و در فرج حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تعجیل فرماید.

والسلام علی من اتبع الهدی
میرحسین موسوی

  • //
    عنوان
    وضعیت دوستان

    //

    پاسخ دندان شکن میر حسین به نوری همدانی :اینجانب دشمن رژیم منحوس صهیونیستی بوده و هستم

6

Jan

برای یاد آوری

اصل بیست و سوم قانون اساسی:تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد. 

اصل بیست و چهارم قانون اساسی:نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند.تفصیل آنرا قانون معین میکند. 

حق در زبان علی به معنای قدرت نیست ,حتی به معنای حکومت علی و حق علی نیست, که دیدیم به سادگی از ان گذشت, بلکه حق به معنای حق مردم است ! مرگ زور است. همان است که می گوید :”در نظام من , پوست جویی را از دهان موری نمی توان گرفت!هر انسانی در حکومت من با انسان دیگر برابر است ,اگر مسلمان است در ایمان و اگر مسلمان نیست در انسانیت ,با تو ای مالک ,برادر است.”!

6

Jan

“ندا آقا سلطان”: خودش در قتل خودش همکاری داشت!

روایت روزنامه حامی دولت از قتل “ندا آقا سلطان”: خودش در قتل خودش همکاری داشت! عصر ایران – روزنامه “وطن امروز” از رسانه های حامی دولت در شماره امروز دوشنبه خود در مطلبی با عنوان “جزئیات تازه از قتل ندا” با توصیف این واقعه به “قتل شیطانی” مدعی انتشار فیلمی مستند در این باره شد که نشان می دهد ندا نه تنها در صحنه معروف در خیابان، مورد هدف گلوله قرار نگرفته بلکه خون های ریخته شده از ندا به وسیله کیسه خون جاسازی شده بوده است. به گزارش عصر ایران، در مطلب اصلی صفحه نخست روزنامه “وطن امروز” آمده است: ” در این مستند، گفته می‌شود که ندا آقاسلطان با همکاری عوامل بیگانه در لحظه فیلمبرداری از صحنه ساختگی قتل خود، با دستگاه یا کیسه‌ای مخصوص، خون را روی صورت خود جاری می‌کند. ندا آقا سلطان در این سناریو، خود همکاری می‌کرده و پس از اینکه همراه با آرش حجازی وارد خودرو برای انتقال به بیمارستان شده، توسط یکی از همراهان کشته می‌شود. ” این روزنامه حامی دولت ادامه داده است:” از همان روزی که فیلم با کیفیت بالای قتل ندا آقاسلطان برای اولین بار از CNN پخش شد، با توجه به شواهد موجود، این فرضیه مطرح شد که آقاسلطان با طراحی سرویس‌هاي جاسوسی انگلیس و آمريكا وعاملیت بخشی از هواداران موسوی به قتل رسیده است. در این فیلم به وضوح مشخص است که آرش حجازی در لحظه‌ای که ندا را روی زمین دراز می‌کند به دوربین نگاه می‌کند و در واقع کاملا مشهود است که وی به دنبال آن است که ببیند آیا دوربین صحنه را تعقیب می‌کند و در واقع کلیت صحنه را در نظر می‌گیرد. ” وطن امروز اضافه می کند:” پس از دراز کردن ندا روی زمین، برای جلب توجه مردم، آرش حجازی فریاد می‌زند[ندا] تیر خورده! قطعاً این موضوع هم برای جلب توجه مردم اطراف که در حال رفت و آمد عادی خود هستند، است و هم اینکه در حال گفتن دیالوگ مربوط به این فیلم هستند. ندا آقاسلطان که از وی به عنوان نماد به اصطلاح جنبش سبز یاد می‌شود، همزمان دست چپ خود را نزدیک صورتش آورده و چند بار با انگشت شست خود شیئی در دست خود را فشار می‌دهد. در همین هنگام خون روی دهان و بینی ندا سرازیر می‌شود و در ادامه صحنه پایین رفتن دست چپ ندا به وضوح مشاهده می‌شود!!” در این مطلب می خوانیم:” در کلیپی که سایت mobarezclip.com از این تصاویر منتشر کرده، حرکت دست ندا به وضوح به نمایش گذاشته شده و توضیحات قابل تاملی روی این تصاویر داده شده است که از طراحی یک سناریوی کثیف در این باره خبر می‌دهد. نکته جالب دیگر اینکه در صحنه‌ای از فیلم، مشاهده می‌شود فردی اقدام به عکس گرفتن از ندا می‌کند. همان عکسی که این روزها معروف‌ترین عکس وی است. اما بررسی صورت ندا در هنگام گرفتن این عکس و خود عکس منتشر شده، نشان می‌دهد طراحان سناریوی قتل ندا، اقدام به دستکاری این عکس کرده و بخش‌هایی از خون ریخته شده بر صورت وی را پاک کرده‌اند. قطعا وقتی دختری جوان، زیبا و دانشجو برای این سناریو انتخاب می‌شود، می‌بایست هنگام قتل ساختگی وی، جلوه‌های بصری صورتش نمایان باشد!” این گزارش اضافه می کند:” گزارش پزشکی قانونی نشان می‌دهد، ندا آقاسلطان در صحنه‌ای که فیلم آن هفته‌ها علیه جمهوری اسلامی ایران پخش می‌شد، کشته نشده است. اما ندا همان روز کشته شد، پس ماجرا چیست؟ کارشناسان قطعی‌ترین فرضیه برای قتل ندا را اینگونه می‌دانند که وی در حین انتقال به بیمارستان کشته شده است. به احتمال قریب به یقین، ندا آقاسلطان در مسير بیمارستان توسط همان سناریست‌های ماجرا به قتل رسیده است.” این ، چندمین سناریویی است که برخی رسانه های یک جریان سیاسی درباره قتل ندا منتشر می کنند. پیش از این ، صدا و سیما با پخش مصاحبه هایی از شاهدان عینی ، تصریح کرده بود که ندا در همان صحنه معروف ه همه دیده اند ، تیر خورده و جان سپرده است ولی اکنون می گویند که ندا در راه بیمارستان به قتل رسیده است! همچنین توضیح نداده اند که دشمنانی که قصد قتل ندا را داشته اند تا از آن بهره برداری سیاسی- تبلیغی کنند ، چرا در مقابل دوربین او را نکشته و کار را به صورت طبیعی تمام نکرده اند بلکه ابتدا فیلم قتل را بازی کرده اند و سپس در جایی دیگر او را کشته اند؟ پیش از این ، برخی مسوولان تصریح داشته اند که ندا قربانی توطئه بیگانیگان شده و حتی سخن از این بود که او را شهید اعلام کنند اما گویا برخی رسانه ها که از منابع امنیتی و اطلاعاتی نیز بیشتر می دانند ، اخیراً کشف کرده اند که ندا نه یک قربانی که همکار بیگانگان در قتل خودش بوده است! قطعاً رسیدگی منصفانه و عادلانه قوه قضاییه به این پرونده ، می تواند واقعیت ها را آشکار کند . گفتنی است پیش از این روزنامه جوان خبرنگار “بی بی سی” در تهران را عامل قتل ندا آقا سلطان معرفی کرده بود. جوان با تیتر “مستند BBC و قتل یک انسان” اینگونه می نویسد: «خبرنگار بی‌بی‌سی، مستقر در تهران که اخیراً از ایران اخراج شده است در اقدامی غیرانسانی با اجیر کردن یکی از اراذل و اوباش و دادن مبلغی به وی، خواستار کشتن یک نفر برای تهیه فیلم مستند خود شد. به گفته منابع آگاه، فیلمی که اخیراً از اصابت گلوله و کشته شدن دختر جوانی به نام ندا آقا سلطان در شبکه‌های مختلف خبری دنیا و اینترنت منتشر شده است ثمره این اقدام غیرانسانی خبرنگار شبکه بی‌بی‌سی در ایران است. گفتنی است پس از به قتل رسیدن این دختر و با توجه به اینکه هیچ اجازه‌ای برای استفاده نیروهای امنیتی و انتظامی از سلاح گرم علیه اغتشاشگران صادر نشده بود، نیروهای حاضر در صحنه این فرد را دستگیر كردند و پس از بازجویی پرده از این راز غیرانسانی برداشته شد.»